جملات جالب

جملات جالب ..عاشقانه...لطیفه...پند آموز..اس ام اس......

به سلامتی

سلامــــتی اون مادری که جوون 16 ســـالشو تو جنــــگ از دست داد ولی تو دلش میـــگه دمـــت گرم پســــرم که از نامـــوس و وطنـــت دفاع کردی

سلامتـــی همــه اونــایــی کــه بـاهـاشـون مثــل کـَـف دسـت بــودیـــــم .. امــــا اونــــا بــاهــامــون مثــــل انـــگشـت شَـسـت بــودنــد

به سلامتی اون دختری که مزاهم داره اما جواب نمیده وخبر میده به خانوادش

به سلامتی اون با مرامی که گرمای دستتو تو اوج سرما با گرمای بخاریه ماشینه یکی دیگه عوض نمی کنه

به سلامتی مگس که یادمون داد زیاد که دور کسی بگردی آخرش میزنه تو سرت !

به سلامتی پدری که وقتی سال تا سال یه کار خوب میکنی میگن به باباش رفته

به سلامتي مدادهاي مداد رنگي که تا آخرين ذزه وجودشون يه رنگ ميمونن . .

به سلامتیه سهراب، آن سپهری که به زیبائی گفت: تو مرا یاد کنی یا نکنی، من به یادت هستم، آرزویم همه سرسبزی توست!

به سلامتي همه خوباكه سخت مشغول شطرنج زندگي اندو نميدونن ما مات رفاقتشون هستيم

به سلامتی دلی که واسه همه دل بود ! واسه صاحبش خونابه !!!

سلامتی اونی که هنوز یه جرعه معرفت تو وجودش هست که یاد یعضی ها کنه

به سلامتي اونايي كه دوسشون داريم و نميفهمن ... آخرشم دق ميدن مارو

به سلامتی همه اونایی که به سلامتی رفیق و نامرد و هرکسی میرن بالا ولی هیچکی به سلامتیشون فکر هم نمیکنه ..

سلامتی اونی كه واسه رفتنش گریه كردیم ! رفت واسه دوستاش تعریف كرد... خندیدن !!!

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم بهمن 1390ساعت 19:39  توسط اشکان وحامد  | 

تــو مهـربان تـــرینشان بودی!

مـــــــــن زخمــــــــهای بی نظیری به تــن دارم
اما تــــ ـــــو مهــــربان تــــرینشان بودی ،
عمیـــــق تــــرینشان ،
عــــزیــــــــز تـــرینشان !


... ... ... ... ... ... ... بعــد از تــــ ـــو آدم ها

تنها خــــراش های کوچکی بودند بــر پوستـــــم
که هیچ کـــــــدامشان
به پای تـــــ ــــــو نــــــرسیــدند

چنین بامهربانی خواندنت چیست؟
بدین نامهربانی راندنت چیست؟
بپرس از این دل دیوانه ی من
که ای بیچاره ......،ماندنت چیست؟

*** **** **** ** ** ** ** ** **** ** **

با گفتن : “عزیزم جایت خالیست” نه جای من پر می شود و نه از عمق شادی هایت کمتر

فقط دلخوش می شوم که هنوز بود و نبودم برایت مهم است . .

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم بهمن 1390ساعت 19:38  توسط اشکان وحامد  | 

میخوام بگم !

تا حالا بهت نگفتم ولی حالا می خوام بگم بی تومیمیرم ..

می خوام بگم تو دنیای منی ..

می خوام بگم با تو بودن چه لذتی داره ..

می خوام بگم دوست دارم فقط به خاطر خودت !!

می خوام بگم شدی مجنون عشقم …

می خوام بگم هر وقت اراده کنی برات میمیرم !

می خوام بگم که می خوام دلمو فرش زیر پات کنم ..

می خوام بگم اگه یه روز نبینمت چقدر دلم برات تنگ میشه !!

می خوام بگم نبودنت برام پایان زندگیه !!

می خوام بگم به بلندی قله اورست و پهناوری اقیانوس اطلس دوست دارم …

می خوام بگم یه گوشه چشاتو به همه دنیا نمیدم …

می خوام بگم هیچ وقت طاقت هجرتو ندارم …

می خوام بگم مثل خرابه های بم خرابتم …

می خوام بگم بیشتر از عشق لیلی به مجنون عاشقتم ..

می خوام بگم هر جور که باشی دوست دارم !!

می خوام بگم غم تو رو به شادی دیگران نمیدم !!

می خوام بگم اگه حتی من رو هم دوست نداشته باشی من دوست دارم ..

می خوام بگم مثل نفسی برام اگه نباشی منم نیستم …

می خوام بگم هر شب با خیالت می خوابم !!

می خوام بگم جایگاه همیشگی تو قلب منه !!

می خوام بگم حاضرم قشنگترین لحظه هام رو با سخت ترین دقایقت عوض کنم ..

می خوام بگم لحظه ای که تو رو میبینم بهترین لحظه زندگیمه !!

می خوام بگم در حد پرستش دوست دارم ….!

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم بهمن 1390ساعت 19:37  توسط اشکان وحامد  | 

میرم گریه نکن

این همه گریه میکنم، دارم حروم میشم ولی، اشکام تموم نمیشه

این همه زجه میزنم، دارم تموم میشم ولی، اشکام تموم نمیشه

به گریه عادت کردمو، از همه دنیا خستمو، اشکام بهم میخندن

هر چی که گریه میکنم، دارم حروم میشم ولی، اشکام تموم نمیشه* اشکام تموم نمیشه

میرم گریه نکن عاشقتم تا پای جون، بدون تو آروم ندارم، میرم گریه نکن بازم پیشم بمون، توئی دار و ندارم

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم بهمن 1390ساعت 19:36  توسط اشکان وحامد  | 

کوروش کبیر

دستانی که کمک می کنند پاکتر از دستهایی هستند که رو به آسمان دعا می کنند.

اگر میخواهید دشمنان خود را تنبیه کنید به دوستان خود محبت کنید

آنچه جذاب است سهولت نیست، دشواری هم نیست، بلکه دشواری رسیدن به سهولت است

سخت کوشی هرگز کسی را نکشته است، نگرانی از آن است که انسان را از بین می برد .

افراد موفق کارهای متفاوت انجام نمی دهند، بلکه کارها را بگونه ای متفاوت انجام می دهند

پیش از آنکه پاسخی بدهی با یک نفر مشورت کن ولی پیش از آنکه تصمیم بگیری با چند نفر

کار بزرگ وجود ندارد، به شرطی که آن را به کارهای کوچکتر تقسیم کنیم .

کارتان را آغاز کنید، توانایی انجامش بدنبال می آید .

همواره بیاد داشته باشید آخرین کلید باقیمانده، شاید بازگشاینده قفل در باشد

عمر شما از زمانی شروع می شود که اختیار سرنوشت خویش را در دست می گیرید .


+ نوشته شده در  دوشنبه دهم بهمن 1390ساعت 19:35  توسط اشکان وحامد  | 

تو نیستی که ببینی

مهربانم
دیگر نگران تنهایی من نباش

این روزها
دل خوش به محبت غریبه ای هستم
و فانوسی که گهگاه تو برایم روشن می کنی

بیاندیش به بادبادک های بر باد رفته
و کوکانی که پشت چراغ های قرمز
به جای بادبادک معصومیتشان را به باد می دهند

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم بهمن 1390ساعت 19:33  توسط اشکان وحامد  | 

زن

زن عشق مي كارد و كينه درو مي كند...

 ديه اش نصف ديه توست و مجازات زنايش با تو برابر...

 مي تواند تنها يك همسر داشته باشد

 و تو مختار به داشتن چهار همسرهستي ....

براي ازدواجش ــ در هر سني ـ اجازه ولي لازم است

 و تو هر زماني بخواهي به لطف قانونگذار ميتواني ازدواج كني ...

 در محبسي به نام بكارت زنداني است و تو ...

 او كتك مي خورد و تو محاكمه نمي شوي ...

 او مي زايد و تو براي فرزندش نام انتخاب مي كني....

او درد مي كشد و تو نگراني كه كودك دختر نباشد ....

 او بي خوابي مي كشد و تو خواب حوريان بهشتي را مي بيني ....

 او مادر مي شود و همه جا مي پرسند نام پدر ...

و هر روز او متولد میشود؛ عاشق می شود؛ مادر می شود؛

 پیر می شود و میمیرد...

و قرن هاست که او؛ عشق می کارد و کینه درو می کند

 چرا که در چین و شیارهای صورت مردش به جای گذشت،

 زمان جوانی بر باد رفته اش را می بیند و در قدم های لرزان مردش؛

 گام های شتابزده جوانی برای رفتن و درد های منقطع قلب مرد؛

 سینه ای را به یاد می اورد که تهی از دل بوده و پیری مرد رفتن و فقط رفتن را در دل او زنده می کند...

و اینها همه کینه است که کاشته می شود در قلب مالامال از درد...!

و این رنج است

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم بهمن 1390ساعت 19:32  توسط اشکان وحامد  | 

روزگار

من زندگی را دوست دارم ولی از زندگی دوباره می ترسم

دین را دوست دارم ولی از کشیش ها می ترسم

قانون را دوست دارم ولی از پاسبان ها می ترسم

عشق را دوست دارم ولی از زن ها می ترسم

کودکان را دوست دارم ولی از آئینه می ترسم

سلام را دوست دارم ولی از زبانم می ترسم

من می ترسم پس هستم

این چنین می گذرد روز و روزگار من

من روز را دوست دارم ولی از روزگار می ترسم

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم بهمن 1390ساعت 19:17  توسط اشکان وحامد  | 

امید داشته باشیم. هنوز خدا رو داریم.

اگر تنهاترين تنها شوم باز خدا هست

 او جانشين همه نداشتنهاست

 نفرين ها و آفرين ها بی ثمر است

 اگر تمامی خلق گرگهای هار شوند

 و از آسمان هول و کينه بر سرم بارد

 تو مهربان جاودان آسيب نا پذير من هستی

 ای پناهگاه ابدی

 تو می توانی جانشين همه بی پناهی ها شوی

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم بهمن 1390ساعت 19:14  توسط اشکان وحامد  | 

پـ نـ پـ

مامور برق اومده ، همسایه میگه اومده شماره کنتورو یادداشت کنه ؟؟؟ گفتم پـَـــ نــه پـَـــ اومده از کنتور آزمایش ادرار بگیره ببینه سالمه یا نه !!!!!!!!!!!!

هواپیما داره سقوط میکنه همه داد میزنن بجز من اون یکی میگه هواپیما داره سقوط میکنه چرا تو داد نمیزنی؟میگم سقوط کنه مگه مال بابامه؟! یارو گفت پـَـــ نــه پـَـــ ما فکر کردیم مال نن جو نته

ابجیم اب جوش تو باغچه میریخت بهش میگم:نریز؟میگه:مکروهه؟گفتم: پـَـــ نــه پـَـــ زشته برو نوشابه بریز واسه گلا....ارزششون خیلی بیشتر از ایناست

ساعت 2 نصفه شب دختره با یه آرایش خفن داشت تو یه خیابون خلوت میپلکید، رفیقم میگه دخترفراریه؟ پـَـــ نــه پـَـــ خیلیم دختره پاک و نجیبیه، الانم داره میره دعای ابوحمزه ثمالی

رفتم سیم کارت ایرانسل بخرم...میگه دوقولوشو میخوای؟گفتم: پـَـــ نــه پـَـــ یه قولوشو میخوام ...اینم بزور میتونیم بزرگ کنیم فرزند کمتر زندگی بهتر....

رفتم نونوایی نون بگیرم یارو میگه:داغ باشه؟گفتم: پـَـــ نــه پـَـــ تگری باشه بهتره.......نبود خنک بده جگرم حال بیاد. ....

دوست بابام اومده دم در.میگه بابات خونس؟گفتم:آره.گفت کار خیلی ضروری باش دارم.بهش میگم:خوابه بیدارش کنم؟گفت: پـَـــ نــه پـَـــ یواشکی بلندش کن بیدار نشه ببرم ختنش کنم فقط متوجه نشه ها ..

افسره وایستاده سر چهار راه داره با تایمر چراغ راهنمای ور میره دوستم دیده میگه اه ناکس داره زمانشو دستکاری میکنه؟ میگم : پـَـــ نــه پـَـــ داره استریت تیپس میره مردم پشت چراغ حوصلشون سر نره.

خط ریشمو زدم دوستم میه اه خط ریشتو چه بد زدی مگیم : آره خودم زدم میگه با ماشین زدی میگم پـَـــ نــه پـَـــ با لیفتراک زدم !

سر امتحان دارم به فرمولای کف دستم نگاه میکنم مراقبه اومده میگه داری تقلب میکنی؟؟ گفتم : پـَـــ نــه پـَـــ دارم لیست خرید روزانموچک میکنم چیزی از قلم نیوفتاده باشه !


+ نوشته شده در  دوشنبه دهم بهمن 1390ساعت 19:9  توسط اشکان وحامد  | 

مطالب قدیمی‌تر